السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

174

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

جست و جوى اخبار يهود و نقل آنها نهى كرد و عُمَر از كُتُب اهل كتاب چيزى را نوشت ، با منع كوبنده‌اى از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله مواجه شد . اين احتمال هست كه نهى امروز عمر ، بازتابِ منفى عملكردى باشد كه در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله دامنگيرش شد و در نتيجه ، از نقل و نگارش حديث بدش آمد ؛ خواه از سنّت باشد يا غير آن ، و خواه از اخبارِ صحيح امّت‌هاى گذشته باشد يا از اخبار ضعيفِ آنها . خالد بن عُرْفُطَه مىگويد كه عمر گفت : من رفتم و نوشته‌اى از اهل كتاب را در پوستى رونويسى كردم و آن را آوردم . رسول خدا فرمود : اين چيست كه در دست دارى اى عمر ؟ گفتم : اى رسول خدا ، كتابى را نسخه‌بردارى كردم تا به علممان بيفزاييم ! پيامبر صلى الله عليه و آله به خشم آمد تا بدانجا كه گونه‌هايش سرخ شد ! سپس نداى فراخوانِ عمومى به مسجد داد . انصار گفتند : پيامبر غضبناك شده ! سلاح برداريد ! مردم آمدند و بر گرد منبر حلقه زدند . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اى مردم ، به من سخنانى پربار و حرف آخر داده شده و برايم چكيده گشته ! برايتان سخنانى روشن و پاكيزه آوردم ! ترديد نكنيد و دون‌مايگانِ متحيّر شما را نفريبند عمر مى گويد : در اينجا برخاستم و گفتم : خداى را به عنوان پروردگار واسلام را به عنوان دين و تو را به عنوان پيامبر ، با خشنودى برگزيدم . سپس پيامبر از منبر پايين آمد . « 1 » در خبر ديگر ، از عبدالله بن ثابت نقل شده است كه : عُمر آمد و گفت : اى رسول خدا ، به برادرِ يهودىام گذشتم ، سخنانى پربار از تورات را برايم نوشت ، نمىخواهيد آن را بر شما عرضه كنم ؟ رنگ چهره پيامبر دگرگون شد !

--> ( 1 ) . تقييد العلم : 52 .